کد خبر: ١٦١٥٣ 
  • تاریخ درج خبر:1399/07/26-٠١:١٨

حسین دلیر

 

آبادان خبر _ باور دارم، فردی چون حاج «احمد یلالی» نمرده است و نمی‌میرد. با احمد یلالی به قدری صمیمی بودیم که یکدیگر را به اسم کوچک صدا می‌زدیم. به همان رسم معمول این بار نیز او را «احمد» خطاب می‌کنم. برای آدمی چون احمد؛ پدیده‌ی «مرگ»، آغاز زندگانیِ تازه‌ای است. رهایی از زندانِ جسم؛ ورود به دنیای خوبی‌های مطلق و سراسر لذت حضور در ملکوت و زیبایی‌های بی‌پایان...

در این نوشته به کارها و پروژه‌های مشترکی که با او داشتم، اشاره‌ای نخواهم کرد.

نمی‌خواهم از پیشینه‌ی دوستی‌مان از جوانی تا اکنون بنویسم. نه قصد بازگویی دغدغه‌ها و نه نیت بازآفرینی اساطیری قصه‌هایش را دارم. نه اشاره‌ای می‌کنم به آن‌ها که در حقش گهگاه کم‌لطفی و ناسپاسی کردند و نه به درد دل‌هایی که از او شنیدم.

شاید و حتماً که واژه‌های من نمی‌توانند به شایستگی در توصیف این مجاهد فرهنگی ادای حق کنند. پس در این لحظه‌های پراندوه به واسطه‌ی از دست دادن این دوست قدیمی و عزیز، بر آن شدم از پدیده‌‌ی «مرگ» بنویسم.

«مرگ» پدیده‌ای پر راز است. برای بسیاری معادل نابودی و فناست؛ پایان زندگی و به‌سان «عدم»!

ملال‌آور برای ما اسیرانِ در بند ظاهرِ دنیا؛ به‌مانند فاجعه‌ای خوف‌انگیز و ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر...

تلقی ما از «مُردن»، سراسر پوچ‌انگارانه است. آن‌گونه که از مفهوم متضادش یعنی «زندگی» درک چندان معناپذیری نداریم.

و چه کوته‌بینی عمیقی است بپنداریم آدم‌هایی که روح بزرگ دارند به «مرگ» مبتلا می‌شوند و می‌میرند.

آنچه از دریا به دریا می‏رود / از همانجا کامد آنجا می‏رود (مثنوی مولوی)

زندگانی آدمی با مرگ و ولادت به تواتر و تداوم، بی‌انقطاع جریان دارد. این مرگ نیز در حقیقت، «زاده»شدنی است که انسان را در مسیر نوینی می‏اندازد.

«مرگ» را به‌سان «پایان» پنداشتن، حس خسران و ضایعه برجای می‌گذارد. درحالی‌که آن را درآمدن از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر دانستن، مفهومی زایش‌گونه بدان می‌بخشد. بسته به اینکه از کدام منظر فلسفی، عرفانی یا علمی به پدیده‌ی «مرگ» می‌نگریم؛ نمی‌توان وجوه اشتراک و تفاوت تلقی‌های گوناگون از این پدیده را نادیده انگاشت.

ترس از پدیده‌ی مرگ؛ بیشتر متوجه اندیشه‌ای است که این رخداد را در معنای «نیستی»، «پایان کار» و «فنا» می‌پندارد.

برای «احمد» که رودِ وجودش از سرچشمه‌ی معرفت جاری بود؛ که در تعقیب تعالی روحی و فکری بود؛ که فرصت زیستن در این جهان را به‌عنوان مرحله‌ای برای گذار و رسیدن به آرامش مطلق می‌دانست؛ مرگ، تولد دوم و آغاز زندگی جاودانه است.

جسمش پاکش را به آغوش خاک می‌سپاریم تا روح آزاده‌اش مجال رهایی یابد. روح احمد، دیگر به جسم مادی خود نیازی نداشت و سرانجام از این زندان تن رها شد.

اندوه ما نه برای رخداد «مرگ» دوستمان به‌عنوان حادثه و ضایعه‌ای که بر وی عارض شده که بیشتر برای افسوسی است که به حال خودمان می‌خوریم و دریغی که از نبودن او!

آسنچه را که ما «مرگ» مي‌دانیم؛ تغيير شکل حيات، تبديل منزل و تغيير فضاي زيستن اوست.

به‌واقع از دست دادن او را باید به خودمان تسلیت بگوییم. برای ما که از وجود نازنینش در این جهان، بی‌بهره می‌مانیم؛ هزاران دریغ و تسلیت!به امید دیدار در ملکوت...رفیق قدیمی؛ احمد یلالی
____-* مصرعی از عطار نیشابوری

آبادان،خبر آبادان،اخبار آبادان،آبادان نیوز،آبادان خبر،خبر  اروند،خبرآبادان،اخبارآبادان،آبادان  نیوز،آبادان  خبر،خبراروند  

نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1399/07/27 8:8
0
0
خدا خیرتون بده
کاربر مهمان
1399/07/26 16:56
0
0
خدا رحمتش کنه روحش با سیدالشهدا مهشور بشه احسنت به شما ب کلام شیوا و رسای شما که چه خوب مرگ را تعریف کردید.
کاربر مهمان
1399/07/26 16:54
0
0
چه قدر زیبا می‌شه اینجوری به مرگ فکر کنیم ممنون از این نوشته به جا. خوشبحال حاج احمد بلالی که این همه دوستان باوفا که دارد
کاربر مهمان
1399/07/26 10:6
0
0
احمد! تو خوب میدونی! بعد رفتن تو، من یکی تنهای تنها شدم...
کاربر مهمان
1399/07/26 1:37
0
1
درود بر حسین دلیر خدا رحمت کند جناب یلانی را
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: